این دنیا با همه مخلوقاتی که در آن خلق کردی ،
با همه ابهت و عظمتش ،
با همه قدمت و سابقه اش ،
با تمام روزهای خوب و بدش ،
با تمام جن و انس و ملایک و اولیایش ،
دو چیز کم دارد !
بهتر بگویم دو دکمه را در خلق این جهان جا انداخته ای !
یک دکمه پاز !
یک دکمه ریورس !
هرچند جواب تو این است که اختیار داده ای و این دو دکمه را گرفته ای !
اما یادت باشد من در گرفتن اختیار، اختیاری از خود نداشتم !!
مهر زده ام بر زبانم از همان روز تا کنون
اما
روزی
این مهر را برای تو باز خواهم کرد به یقین
به چشمهایت سوگند .. ....
ترانه نوشت:
تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتی در حریم ما،
ساده دل بودم که میپنداشتم
دستان نا اهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد
تو هم از ما نبودی!
تو هم با من نبودی یار!
+ و سادگی و ساده دلی جرم همیشگی من بوده و است
اما از همه اینها که بگذریم تو نباید از سادگی من استفاده میکردی !
چه استادانه نقشه کشیدی و من چه ساده و به چه سادگی به دلهای تو دل دادم !
تقصیر من بود که از همه دنیا تنها و تنها به یک چیز دل بسته بودم
و آن یک چیزِ من
چشمهای همیشه قرمز تو بود !
اگر دروغ می گویم کاری کن که سیگارهایم همه بشکنند
.... و چه بد کردی با سادگی دل من !
پی نوشت کاملا مرتبط با متن:
بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بی خیال قلبی که اینهمه تنها مونده
یک کلام حرف حساب:
خدایا! اگر محرومم سازی، کیست که روزیم دهد؟
و اگر خوارم کنی، کیست که یاریم کند؟
خدایا! از خشم و فرا رسیدن غضبت، به خودت پناه میآورم.
بعضی از انتخاب ها هستند که آدم رو گیج می کنند
اما بعضی دیگه آدم رو از گیجی در میارن
بعضی از انتخابها هستند که آدم رو پرتاب می کنند به سمت موفقیت
اما بعضی انتخابها آدم رو به قهقرا می کشونن
بعضی از انتخابها باعث خوشحالی آدم می شن
اما بعضی دیگه فقط غم و غصه با خودشون به همراه دارن
بعضی انتخابها درِ باغ سبز هستند
یعنی اولش از انتخابت خیلی راضی هستی اما بعدش خودتو واسه اون کار لعن می کنی
اما بعضی دیگه اولشون خیلی سخته ولی بعدا خوشحال میشی که اونو انتخاب کردی
بعضی انتخابها نه تنها باعث میشن به خودت افتخار کنی بلکه بقیه هم بهت می بالند
بعضی انتخابها آدم و از ته ذلت به اوج عزت میبرند و بعضی دیگه شون برعکس
کلا داستان زندگی آدمها رو همین انتخاب هستش که تغییر میده
وجود داره
هستش
هر روز
از روز اول زندگی باهات بوده و تا آخرین لحظه نفس کشیدنت همراهت هست
اختیار رو میگم !
جدی بگیرش !
پی نوشت بی ربط :
و گناه من این است که خوب بودن را انتخاب کردم و
خواستم به حرفهای تو به حد توانم گوش بدهم.
غافل از اینکه خوب بودن بهایی دارد که
هزاران بار فراتر از توان من است و
هرچه هم که تو بخواهی مرا هل بدهی باز از پا در خواهم آمد !
گاهی باید انتخاب کنی که بد باشی تا حداقل در همان بد بودنت بتوانی خوب باشی
اما وقتی انتخاب کنی که خوب باشی باید بدوی تا خوب تر باشی و
وقتی نمی شوی سرخوردگی به سراغت می آید !
می فهمی ؟
گمان نکنم !!
یه پی نوشت بی ربط دیگه:
تا حالا تا همین لحظه که دارم می نویسم هیچ وقت نشده بود دلم بخواهد جای کسی باشم
هرگز اتفاق نیفتاده بود !
اما دیروز برای اولین بار واقعا از صمیم قلبم خواستم جای اون دو تا پسر خوب باشم و
موقعیت آنها رو داشته باشم !
پی نوشت مرتبط با متن :
و من فکر میکنم
آنچه خدا به کوه و دشت و بیابان و غیره و ذلک داد و آنها از پذیرفتنش سر باز زدند
اختیار بود !
و اصلا بهای بهشت و جهنم نیز از همین قوه اختیار هست که معلوم می شود.
چرت نوشت مرتبط با هیچ چیز :
من عاشق سیگارم.
عاشق کوه.
عاشق اینم که تو کوه باشم و سیگار گوشه لبم تاب بخوره
من عاشق سیگارم چون باهاش حس همزاد پنداری دارم
اینکه می سوزه.
جیلیز و ویلیزش و میشنوی
باهاش حال می کنی
آخر سر هم میندازی زیر پات و لهش می کنی
می فهمی ؟
من عاشق سیگارم ...
هیـــــــــوای مـن
هـوس زمیـن کـرده ام
جـلــــــــوتـر بیـــا
تــا بـی اجـازه
گـــــــــــــــازت بگـیرم . . .
پی نوشت مرتبط برای مخاطبی که نخوانده می خواند :
بسوزان هر طریقی می پسندی
که آتش از تو و خاکستر از من
بکُش ، چون صید در خونم بغلتان
تماشا کردن از تو ، پر پر از من

